تبليغاتX
عمو علی

جمعه بیستم آذر 1388

بیست نکته مهم زندگی


1) همراه غذا ، ماست بخورید .
2) به جای کنسرو ، از مواد غذایی تازه استفاده کنید .
3) نمک ید دار استفاده کنید .
4) همیشه آب تمیز و مطمئن بخورید .
5) از بحث های بی خود ، حوادث نا خوشایند و استرس دور باشید .
6) قبل از خواب ، فیلم های نامناسب و اعصاب خرد کن و کشت و کشتار نبینید ، بر عکس سعی کنید با روحیه ی شاد به رختخواب بروید .
7) درموقع ورزش سعی کنید از وزنه های مناسب استفاده کنید .
8) اگر اعصاب شما فشرده و ناراحت باشد ، خود خور نباشید . سعی کنید با خالی کردن خود ، شارژ بشوید .
9) سعی کنید در صبحانه ، نان سبوس دار استفاده کنید .
10) فشار خون خود را دائم کنترل کنید .
11) از شیر و لبنیات به اندازه ی احتیاج استفاده کنید .
12) سعی کنید سبزی هایی را که خام استفاده می شود ، ضد عفونی کنید .
13) اگر خسته یا خواب آلود هستید ، رانندگی نکنید و همواره از کمربند استفاده کنید .
14) علائم بیماری و توصیه های پزشک را جدی بگیرید .
15) از پیاز خام و سرخ شده زیاد استفاده کنید .
16) به پیک نیک و مسافرت های تفریحی اهمیت بدهید .
17) مصرف فلفل و ادویه جات توصیه می شود .
18) همیشه در اتاق تاریک و کم نور بخوابید .
19) از خوردن شیرینی های سنگین و پر کالری بپرهیزید .
20) سعی کنید کارتان را با عشق و علاقه انجام دهید و از آن لذت ببرید .
نوشته شده توسط SARALI در 8:9 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نهم آذر 1388

شب مهتاب

 

رفتم کنار پنجره که ببینم سروصداهای امشب در چه حده که چشمم به مهتاب افتاد!!!

چه زود شبهای مهتاب رو فراموش کردم!!! اون موقع ها تمام ماه رو می گذروندم به امید یک شب مهتاب... که شب تا خود صبح رو چشم بدوزم بهش .

 امشب خنده ام گرفت :  چند ماهه که دیگه این کارو نمی کنم!!!!چرا؟؟!!!!

ولی به یاد اون موقع ها و اون شب ها رفتم سراغ حافظ ، با همون نیتها...اومد :

    بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد

                                 باد غیرت بصدش خار پریشان دل کرد



نوشته شده توسط SARALI در 11:13 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و دوم آبان 1388

باز هم نامه اي به خدا

دلم هوای نـوشـتن کرده بود امشب ...
باد و بارانی بود اندرون دلم ...
و صدای چند کلاغ و جیرجیرک ...
کاغذی و قلمی و کرور کرور دل برای نوشتن !
خوب ... برای که بنویسم حالا ؟
تازه ، برای کسی هم که بنویسم ، چه کسی ببرد برایش ؟!
یادم آمد ...
آدم برای خدا چیزکه بنویسد و بگذارد زیر فرش ،
خدا خودش برمی دارد ... !
 
پرشدم از شوق برای نوشتن ...
دراز کشیدم روی زمین و دستی
زیر چانه و دستی بر روی کاغذ !
 
نوشتم :
 
سلام ، محبوب من ... !
چقدر دوستت دارم ... خودت میدانی !
چقدر تو صبح را قشنگ شروع می کنی ...
صدای خروس و کلاغ را که می پیچانی در هم و
نسیم را می وزانی بینشان ...
آدم حالی به حالی می شود !
هیچ دلبری نمی تواند مثل تو ، همین اوّل صبح ،
دل آدم را اینطور ببرد !
خورشید هم ناز می کند مثل خودت ... !
آنقدر که دست می کشد بر سر و صورت آدم
و داغش می کند با سرپنجه هایش !
تو هم دست می کشی بر دل آدم و عاشقش می کنی !
 
معشوق صبور من ...
می فهمم که شب ها وقتی غرق می شوم در خواب ،
می آيی به پيشم !
دستت را حس می کنم که روی پيشانی ام
دانه های شبنم می کارد ،
رد بوسه ات هم می سوزاند لبم را تا صبح
 مثل آتش ... داغ و مثل آب ... شفـاف
اگر تو نبودی  "تو" معنی نداشت !
تو تمام " توی" منی ...
اگر می بينی چشمم به در می ما ند
نه اينکه يادم رفته " تو" هستی !
که می دانم هستی در کنارم ...
منتظرم کسی بیاید و ببیند ، چقدر "تو" هستی !
و برود و بگوید کسی نیاید !

معبود من ...
اگر ديدی روز کسی در کنارم بود
خودت می دانی و می فهمی که به يقين تکه ای از "تو"
را با خود داشته که رهایش نکردم !
مگر نه اينکه " تو" غرق در زيبايی ها هستی !!!
گل را اگر ببویم ، لذتش از بوی توست !
 
مطلوب من ...
سرم را گاهی بگير بين بازوانت ! مرا به آغوش بکش ...
نکند يادت برود که سخت نيازمند توام !
من اگر يادم برود تقصير توست که يادم نمی اندازی
تو بايد مرا بارور کنی !
از تمام خواستن هايم !
تو خيلی خوبی !
برای کسی که دوستت دارد
و برای کسی که يادش رفته دوستت دارد ...

مهربان من ...
می شود از اين به بعد بنويسم برايت؟
چرا نشود ...
راستی يادت نرود !
آن " تويی" را که می گفتم تکه ای از تو را دارد ...

(( چون می دانی : گاهی حس می کنم خود تو خيلی بزرگی
برای اينکه دوستت داشته باشم ،يک توی کوچکتر را به من بده
تا به واسطه اش عشق بورزانم به تو ))

 
 
نامه را تا کردم و سراندم زير گوشه فرش
خدا خودش ياد دارد
کاش جوابش را بدهد
ندهد هم می دانم که می خواند
چقدر خوب است آدم کسی را داشته باشد ...

نوشته شده توسط SARALI در 4:52 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه پانزدهم آبان 1388

گفتگوهای کودکانه با خدا


خدای عزيز!

به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟



خدای عزيز!

شايد هابيل و قابيل اگر هر کدام يک اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمی‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.

 

خدای عزيز!

اگر يکشنبه، مرا توی کليسا تماشا کنی، کفش‌های جديدم رو بهت نشون ميدم.


 

 

خدای عزيز!

شرط می‌بندم خيلی برايت سخت است که همه آدم‌های روی زمين رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی‌توانم همچين کاری کنم.


 

خدای عزيز!

در مدرسه به ما گفته‌اند که تو چکار می‌کنی، اگر تو بری تعطيلات، چه کسی کارهايت را انجام می‌دهد؟


خدای عزيز!

آيا تو واقعاً نامرئی هستی يا اين فقط يک کلک است؟


خدای عزيز!

اين حقيقت داره اگر بابام از همان حرف‌های زشتی را که توی بازی بولينگ می‌زند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمی‌رود؟


 

خدای عزيز!

آيا تو واقعاً می‌خواستی زرافه اينطوری باشه يا اينکه اين يک اتفاق بود؟


 

خدای عزيز!

چه کسی دور کشورها خط می‌کشد؟


 

خدای عزيز!

من به عروسی رفتم و آن‌ها توی کليسا همديگر را بوسيدند. اين از نظر تو اشکالی نداره؟


 

خدای عزيز!

آيا تو واقعاً منظورت اين بوده که « نسبت به ديگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار می‌کنند؟ » اگر اين طور باشد، من بايد حساب برادرم را برسم.


 

خدای عزيز!

بخاطر برادر کوچولويم از تو متشکرم، اما چيزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، يک توله سگ بود.


 

خدای عزيز!

وقتی تمام تعطيلات باران باريد، پدرم خيلی عصبانی

شد.او چيزهايی درباره‌ات گفت که از آدم‌ها انتظار

نمی‌رود بگويند. به هر حال، اميدوارم به او صدمه‌ای نزنی.


 

خدای عزيز!

لطفاً برام يه اسب کوچولو بفرست.

 من قبلاً هيچ چيز از تو نخواسته بودم.

می‌توانی درباره‌اش پرس و جو کنی.

خدای عزيز!

برادر من يک موش صحرايی است. تو بايد به اون دم هم می‌دادی‌ها! ها!


 

خدای عزيز!

من می‌خواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اينهمه مو در تمام بدنش.


 

خدای عزيز!

فکر می‌کنم منگنه يکی از بهترين اختراعاتت باشد.


 

خدای عزيز!

من هميشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمی‌کنم.


 

خدای عزيز!

از همۀ کسانی که برای تو کار می‌کنند، من نوح و داود را بيشتر دوست دارم.


 

خدای عزيز!

برادرم يه چيزايی دربارۀ به دنيا آمدن بچه‌ها گفت، اما اون‌ها درست به نظر نمی‌رسند. مگر نه؟

خدای عزيز!

من دوست دارم شبيه آن مردی که در انجيل بود، 900 سال زندگی کنم.


 

خدای عزيز!

ما خوانده‌ايم که توماس اديسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاس‌های دينی يکشنبه‌ها به ما گفتند تو اين کار رو کردی. بنابراين شرط می‌بندم او فکر تو را دزديده.


 

خدای عزيز!

آدم‌های بد به نوح خنديدند « تو احمقی چون روی زمين خشک کشتی می‌سازي » اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همين کارو می‌کردم.


 

خدای عزيز!

لازم نيست نگران من باشی. من هميشه دو طرف خيابان را نگاه می‌کنم.


 

خدای عزيز!

فکر نمی‌کنم هيچ کس می‌توانست خدايی بهتر از تو باشد. می‌خوام اينو بدونی که اين حرفو بخاطر اينکه الان تو خدايی، نمی‌زنم.


 

خدای عزيز!

هيچ فکر نمی‌کردم نارنجی و بنفش به هم بيان. تا وقتی که غروب خورشيدی رو که روز سه‌شنبه ساخته بودی، ديدم، معرکه بود.


نوشته شده توسط SARALI در 3:19 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه پانزدهم آبان 1388

كاش يادمون نرود...

هر انساني لبخندي از خداست؛ تقديم به تو که زيباترين لبخند خدايي!

با افكار زيبايت زندگي كن

چون زندگي به اندازه فكرهاي تو زيبا مي شود

اگر افتادي مهم نيست

به شرطي كه موقع بلند شدن از زمين چيزي برداري ....

نوشته شده توسط SARALI در 3:14 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388

دره خاموش

سكوت، بند گسسته است.

كنار دره، درخت شكوه پيكر بيدي

در آسمان شفق رنگ

عبور ابر سپيدي

نسيم در رگ هر برگ مي دود خاموش

نشسته در پس هر صخره وحشتي به كمين

كشيده از پس يك سنگ سوسماري سر

زخوف دره خاموش

نهفته جنبش پيكر

به راه مي نگرد سرد، خشك، تلخ، غمين

چو مار روي تن كوه مي خزد راهي

به راه، رهگذري

خيال دره و تنهايي

دوانده در رگ او ترس

كشيده چشم به هرگوشه نقش چشمه وهم

زهر شكاف تن كوه

خزيده بيرون ماري

به خشم از پس هر سنگ

كشيده خنجر خاري

غروب پر زده از كوه

به چشم گم شده تصوير راه و رهگذر

غمي بزرگ، پر از وهم

به صخره سار نشسته است

درون ده تاريك

سكوت بند گسسته است.

نوشته شده توسط SARALI در 8:52 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم شهریور 1388

حتما ثبت نام كنيد (چون ضرر نمي كنيد)

به راحتي مي تونيد از روشهاي درآمد زايي اين سايت استفاده کنيد(قرار دادن کدهاي بازاريابي ، ايميل مارکتينگ از طريق خود سايت و ...).

اين يه سايت بازاريابي حرفه ايه که پورسانت هر يک از محصولات صنعتيش بالاي 100 هزارتومانه و چون خودش هم توليد کننده هست قيمت محصولاتش با اين پورسانتها که ميده بالا نميره و نسبت به بقيه جاها مناسبتره ...

يا اگه شانس داشته باشيد مي تونيد برنده بازاريابي 78,000,000 ريالي سايت شويد.

به مناسبت ماه پربركت ومبارك رمضان (ماه نزول قرآن) در هنگام فعال شدن حساب شما مبلغ 10000 ريال به حساب شما در سايت افزوده مي شود

بعد از ثبت نام مي تونيد اطلاعات بيشتري کسب کنيد.

توجه کنيد که هنگام ثبت نام:

1) نام واقعي وارد کنيد چون براي براي پرداخت پورسانتها بايد شماره حسابي براي اسم ثبت نامي موجود باشد.

2) اگر فکر کرديد ايميل فعالسازي براي شما ارسال نشده حتمآ قسمت SPAM ايميل خود را نيز چک کنيد.

3) ايميل خود را بدون www وارد کنيد.

4) حتما نام وبلاگ خود را در فرم ثبت نام وارد کنيد.

براي وارد شدن به اين سايت از اينجا وارد شويد. و يا بر روي بنر بالا كليك كنيد.

نوشته شده توسط SARALI در 5:27 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم شهریور 1388

ثبت نام در سیستم پرداخت به ازاء کلیک تبلیغات گستر و در آمد زايي


استـخــــــــدام قـــطــــــعــــــي

نوشته شده توسط SARALI در 3:37 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •